خط داستانی
"بازگشت" به مهاجرت روستایی، بازگشت به زمین و تضاد بین دو جهان میپردازد: دنیای شهرنشینان و مناطق روستایی که عمیقاً در سنت ریشه دارند. راناوو در آنتاناریوو زندگی میکند. برای تأمین معیشت، او یخدرختی میفروشد. پدرش، راتوو، به پایتخت میآید تا از پسرش کمک بخواهد. او به پول نیاز دارد تا مراسم سالگرد مردگان را برگزار کند. پس از جشن روستا، راناوو تصمیم میگیرد پایتخت را ترک کند و به نواحی مرتفع مهاجرت کند، جایی که همه چیز برای کسانی که میخواهند به زمین بازگردند، باز است.