خط داستانی
یک زوج (کارین توم و ابرهارد کلاسه) که رابطهشان نمیتواند فشار مشکلات مالی و شغلی را تحمل کند، تنها فرزندشان را به عنوان آخرین پیوند باقیمانده دارند. اما حتی فرزندشان نیز به ابزاری در بازیهای قدرت خودخواهانه و مالکیت تبدیل میشود. بحران به اوج خود میرسد زمانی که شوهر از رابطه همسرش باخبر میشود و تصمیم میگیرد حقوق مشابهی برای خود طلب کند. این او را به نیویورک میبرد، جایی که مستقر میشود. همسرش به تمام ذخایر نقدی دست مییابد و او را دنبال میکند. با وجود مکان جدید، آنها هنوز هم زوجی با ارتباط مختل و بیاحساس هستند که به طور غریزی در محیط جدید و بیگانه به یکدیگر چسبیدهاند.