خط داستانی
دانشمندی اعتقاد پیدا می کند شر قطعیتی است که از خون می روید و جسد اسکلت بازگردانده شده از گینه نو به شکل خالص آن را دربردارد. او می پندارد که همسرش نیز این شر را نشان داده است و ترس دارد که به فرزندشان منتقل شود. او سعی می کند از خون اسکلت برای ایمن سازی فرزند استفاده کند اما نتیجه مطلوبی ندارد.