خط داستانی
دختر جوانی به نام آیسجیک در مزرعه والدینش زندگی میکند، زمانی که یک گردباد متحرک او و سگش بانجو را به خانهشان در رویالار اولکسینده (سرزمین رویاها) میبرد. هفت کوتوله (که مانند سربازان منچکین امجیام لباس پوشیدهاند، اما قرمز و سفید) در زمانهای مختلف برای کمک به جادوگر خوب شمال ظاهر میشوند. او با یک کاهکش، یک مرد چوبی آهنی و یک شیر ترسو ملاقات میکند و به موسیقی از آنچه به نظر میرسد یک رادیوی نامرئی باشد، میرقصد. آنها در مسیر خود به سمت جادوگر با درختان جنگجو، یک رودخانه و کشوری از عروسکهای چینی مواجه میشوند. وقتی جادوگر نمیتواند به آیسجیک کمک کند تا به خانه برگردد، آنها دوباره باید برای کمک سفر کنند و دوباره با کشور عروسکهای چینی و یک لشکر مردان غارنشین که چکش پرتاب میکنند، روبرو میشوند.