خط داستانی
سرابریاکوف، یک استاد بازنشسته و همسر دوم زیبا و بسیار جوانش، یلنا، به ملک روستایی خود که هزینههای زندگی شهریشان را تأمین میکند، سفر میکنند. وانیا، برادر همسر اول استاد که مزرعه را مدیریت میکند، و دکتر محلی آستروو، هر دو تحت تأثیر جذبه یلنا قرار میگیرند و از بیحوصلگی بیپایان زندگی استان خود شکایت میکنند. آستروو، پزشکی با تجربه است که کارش را با وجدان انجام میدهد، اما تمام ایدهآلیسم خود را از دست داده و بیشتر وقتش را به نوشیدن میگذراند. سوفیا، دختر استاد از همسر اولش، که برای حفظ ملک با داییاش وانیا کار میکند، از کمبود اعتماد به نفس به خاطر آنچه که زیبایی خود میداند و از عشق یکطرفه به دکتر آستروو رنج میبرد. اوضاع زمانی به اوج میرسد که استاد اعلام میکند قصد دارد ملک را بفروشد تا درآمد بیشتری برای خود و همسرش به دست آورد.