خط داستانی
در سال 1943، سرهنگ گرگ براندون، که در پایگاه گروه بمبافکن 103 نیروی هوایی ارتش ایالات متحده در انگلستان مستقر است، بارها سعی میکند مقامات را متقاعد کند که بمباران روزانه وسیع به پایان جنگ جهانی دوم سرعت میبخشد. با وجود دشواریهای شدید این مأموریت، طرح او در نهایت علیه یک کارخانه هواپیما سازی آلمانی به اجرا در میآید. در حین آمادهسازی برای حمله، براندون با اصرار بر ادامه عملیات بمباران عادی، مردان خود را بیگانه میکند. تحقیر او نسبت به ستوان محتاط آرچر و فرمانده جسور نیروی هوایی سلطنتی، ترافون هاوارد، همکارانش، از جمله دوست دخترش، ستوان گابریل ایمز را بیشتر عصبانی میکند. وقتی بمبافکن او در صبح روز مأموریت سقوط میکند، براندون سوار بمبافکنی میشود که آرچر و هاوارد آن را هدایت میکنند. در طول حمله هوایی مؤثر، او تحت تأثیر شجاعت آرچر و قضاوت هاوارد قرار میگیرد.