خط داستانی
بازرس کلاوزو احساس آسیبپذیری و ترس از پارانویا دارد پس از اینکه به نگهبانی از یک جواهر بیقیمت منصوب میشود. او نمیداند که قبلاً بهطور ناخواسته از چندین تلاش مخفیانه برای جانش توسط دو دزد جواهر جان سالم به در برده است. کلاوزو به یک روانپزشک مراجعه میکند که در واقع یکی از دزدها در لباس مبدل است!