خط داستانی
روز عروسی اوفلیا نزدیک است و او قرار است با ادواردو ازدواج کند. او در حین دیدار با معشوقش گوستاوو دچار اضطراب پیش از عروسی میشود اما تصمیم میگیرد که به هر حال ازدواج کند. در شب عروسی، گوستاوو در اتاقشان ظاهر میشود، ادواردو را به قتل میرساند و اوفلیا را به یک خونآشام تبدیل میکند تا بتوانند برای همیشه با هم باشند. در دهه ۱۹۶۰، گروهی از جوانان پس از خراب شدن ونشان در یک کلبه متروکه پناه میگیرند. به زودی، اوفلیا ظاهر میشود و یکی از پسرها را فریب میدهد و در همین حین دخترها ناپدید میشوند. این بر عهده پسران دیگر است که بفهمند چه اتفاقی در حال وقوع است و اوفلیا باید تصمیم بگیرد که چقدر میتواند با زندگی نفرینشدهاش ادامه دهد.