خط داستانی
پدرویتو د آندیا نوجوانی است که به خاطر قدش خودآگاه است و به عشق دوران کودکیاش، ایزابل، علاقهمند است. او برای استقبال از او پس از مدت طولانی اقامت در خارج به بندر میرود. اما وقتی دوستش را به عنوان زنی باریک میبیند، احساس حقارت میکند و وقتی او از رقص با او امتناع میکند و مرد جذابتری را انتخاب میکند، پدرویتو با او درگیر میشود. این رسوایی به تنبیه او منجر میشود و او به آندیا، زادگاهش، فرستاده میشود تا فکر کند. او با امیدی به این توافق میرسد که روزی او عشق را فراتر از ظاهر بشناسد.