خط داستانی
یک هواپیما یک روز در فرودگاه نایروبی در کنیا فرود میآید و در میان مسافران، یک دختر دانمارکی جوان به نام اوا آکسلسون وجود دارد که بلافاصله به هتل معروف نورفولک میرود. ورود او هیچ هیجانی ایجاد نمیکند، اما تبلیغی که او سه یا چهار روز قبل در روزنامه استاندارد شرق آفریقا منتشر کرده، این هیجان را به وجود میآورد—تبلیغی که در آن از اطلاعاتی درباره پدرش، کارل گوستاو آکسلسون، که آخرین بار در کنیا دیده شده، درخواست میکند و از او یا هر کسی که او را میشناسد میخواهد تا با او در هتل نورفولک تماس بگیرد.