خط داستانی
در حین تعطیلات، راهب جوان بندیکتی مارکوس با وسوسهای به شکل عشق دوران کودکیاش، لیندا، روبرو میشود. لیندا، دختر بارون دانیگ، قرار است با پسر یک تولیدکننده ثروتمند، والتر برترام، ازدواج کند تا املاک خانواده دانیگ را از بدهیهای بارون نجات دهد. اما دیدار او با مارکوس شک و تردیدهایی درباره صداقت عشقش به والتر ایجاد میکند. بنابراین او مراسم عروسیشان را به تعویق میاندازد و بهانهای میآورد که تنها زمانی ازدواج خواهد کرد که ارگ خاموش کلیسا در روستا دوباره نواخته شود. اما سازنده ارگ، فرانز، با برادر دوقلویش، جوزف، در اختلاف است و زمانی برای تعمیر ارگ بلااستفاده ندارد.