خط داستانی
پس از مرگ شوهرش، منورما تنها با یک دختر نوزاد باقی میماند. دختر به دلیل تغذیه نامناسب بیمار میشود و در یک عمل ناامیدی، منورما دخترش را در مقابل خانه ست جَگَتناراین چوداری، مرد ثروتمندی که به تازگی همسرش را از دست داده، میگذارد. روز بعد، منورما موفق میشود در خانه به عنوان خدمتکار شغلی پیدا کند و در حالی که به ساریتا مانند یک مادر رسیدگی میکند، آرزو دارد روزی دخترش او را مامان صدا کند. در همین حال، ساریتا به یک دختر زیبا تبدیل میشود که به زودی درگیر روابط عاشقانهای میشود.