خط داستانی
فیلیپ کرسپو به دلیل ایدئولوژی آنارشیستیاش از بارسلونا به خاطر تعقیب برای عدالت فرار میکند. او در حال گرسنگی به عمارت میرسد و از ویلارس درخواست حمایت میکند و تظاهر به پشیمانی میکند. او به زودی اعتماد صاحب ثروتمند زمین، مردی با تربیت اخلاقی و مذهبی بالا، که سالهاست نابینا است و با همسر جوان و زیبایش زندگی میکند، را جلب میکند. این زن، با دانستن داستان واقعی فیلیپ، ابتدا با disgust با او رفتار میکند، اما با گذشت زمان، در او یک عشق قوی ایجاد میشود.