خط داستانی
ایوان برووکین خدمت خود را در ارتش با درجه گروهبان به پایان میرساند و به همراه گروهی از رفقایش پس از دمو بیل، تصمیم میگیرد به توسعه مزرعه دولتی برود. او به مزرعه جمعی زادگاهش میرسد و با استقبال سردی مواجه میشود: رئیس مزرعه جمعی، عروسش لیوباشا و مادرش او را خائن میدانند. مراسم ازدواج برنامهریزی شده لغو میشود و برووکین به مزرعه دولتی میرود. برووکین در زمان شخم زدن زمین به مزرعه دولتی میرسد و به تیم ملحق میشود. زمستان پس از روزهای کاری میگذرد. در نامههایی که به خانه مینویسد، میگوید که همه چیز با او خوب است. اخبار درباره اینکه ایوان چگونه زندگی میکند در سراسر روستا پخش میشود. لیوباشا به طور جدی به فکر فرار از خانه به مزرعه دولتی است...