خط داستانی
ناتو، یک دانشجو، با دو کودک در خیابان، یک برادر و خواهر، دوست میشود. او نمیداند که پدرشان به تازگی از همسرش جدا شده است زیرا او نتوانسته بود با کودکان زبان مشترکی پیدا کند. زمانی که او با ناتو ملاقات میکند، عاشق هم میشوند، اما رابطهشان طولی نمیکشد زیرا یک روز او به طور تصادفی با همسر جدا شدهاش ملاقات میکند و به او میپیوندد و ناتو و کودکان را رها میکند. ناتو به شدت میخواهد برود، اما متوجه میشود که نمیتواند کودکان را تنها بگذارد.