خط داستانی
این یک روز آرام در یک شهر محلی است که ناگهان، جوجهتیغی جی.جی. فیت ظاهر میشود تا به ما بگوید که "سرنوشت" مقصر تصادفات نیست، بلکه مردم هستند! او از داگلاس داک به عنوان مثال استفاده میکند. داگلاس به شدت مستعد تصادف است. او لولهاش را در اتاقی با نشتی گاز روشن میکند، در حالی که یک کاسه ماهی را حمل میکند روی فرش میافتد، پریزهای برق را بیش از حد بارگذاری میکند و مدام از پلهها سقوط میکند. در نهایت، داگلاس از این وضعیت خسته میشود و خانهاش را تعمیر میکند تا دیگر تصادفی نداشته باشد. این برای داگلاس خوب است اما بقیه شهر مستعد تصادف هنوز باید یاد بگیرند که "نباید سرنوشت را به خاطر بیاحتیاطی خود سرزنش کنند".