خط داستانی
یک بولداگ خشن و سخت به نام اسپایک به همراه admirer خود، یک سگ کوچک به نام چستر، به دنبال آزار یک گربه میروند. آنها با سیلوستر مواجه میشوند و او را به یک زبالهدانی تعقیب میکنند، جایی که یک پلنگ سیاه که از باغ وحش فرار کرده است، به طور تصادفی در آنجا پنهان شده است. هر بار که اسپایک به زبالهدانی میرود تا سیلوستر را کتک بزند، توسط پلنگ تکهتکه میشود، که او در یک هزارتوی تاریک از جعبهها، فکر میکند که سیلوستر است. چستر هیچ مشکلی در کتک زدن سیلوستر در برابر چشمان اسپایک ندارد، که این موضوع اسپایک را قانع میکند که چستر باید از او قویتر باشد.