خط داستانی
به دلیل اعتیاد به قمار، کشاورز هانس سوئرکه مزرعهاش را به آستانه ورشکستگی کشانده و این فرصت را برای مالک ثروتمند زمین، کاریوس، فراهم میکند تا به هدفش برای تصاحب مزرعه برسد. اما مأمور کلیسا، میکلسن، برای سوئرکه ضمانت میکند و او را موقتا نجات میدهد و سوئرکه سپس مزرعه را اجاره میکند. سوئرکه میمیرد و پسر بااستعدادش نیلز اجاره را به عهده میگیرد. او و دختر کشاورز، گرته، با هم خوشحال هستند و نیلز موفق میشود او را در مزرعه استخدام کند. اما دختر کاریوس که عاشق نیلز است، با حسادت میسوزد و پدرش را متقاعد میکند تا از وضعیت مالی دشوار نیلز سوءاستفاده کند و مزرعه را تصاحب کند. اوضاع برای نیلز که در تنگنا قرار گرفته، ناامیدکننده به نظر میرسد. اما یک روز در حین شخم زدن، چیزی در خاک میدرخشد...