خط داستانی
یک فروشنده بیمه وارد خانه مگو میشود و امیدوار است که فروش کند. مگو امتناع میکند اما فروشنده در نهایت با تظاهر به یکی از دوستان قدیمی دانشگاه مگو موفق به فروش بیمهای به او میشود. مگو اکنون ارزش زیادی دارد و آماده است تا پس از گاز گرفتن توسط یک سگ (در واقع یک فرش ببر) خسارت خود را دریافت کند، اما به جای رفتن به ساختمان بیمه، وارد یک ساختمان در حال ساخت در کنار آن میشود. فروشنده و رئیسش متوجه میشوند که مگو در حال قدم زدن در اسکلت فلزی ساختمان است و با خود میگویند: "اگر او بیفتد، شرکت سقوط میکند"، بنابراین به سرعت به سمت او میروند و چندین بار تلاش میکنند تا جان مگو را نجات دهند و او را از خطر دور کنند.