خط داستانی
در تعطیلات تابستانیاش، کاواساکی ریوییچی (ریوزاکی ایچیرو)، مهندسی خوشچهره در اواخر دهه بیست زندگیاش، به دیدن معلم و مربیاش، پروفسور ایناگاکی (سوگای ایچیرو)، در خانه ساحلیاش میرود. در آنجا با همسر جوان و زیبای پروفسور، سچیکو (هامادا یوریکو) آشنا میشود و از شباهت چشمگیر او به همسرش که سه سال پیش فوت کرده، نگران میشود. او به سچیکو جذب میشود و سعی میکند احساساتش را پنهان کند. با این حال، این زوج احساس غم عمیقی در او حس میکنند. آنها این را به خاطر از دست دادن همسرش میدانند و او را به ازدواج با خواهرزادهشان، کاورو، تشویق میکنند، اما او علاقهای ندارد. به زودی، فومیکو، خواهر بزرگتر سچیکو، متوجه میشود که سچیکو و کاواساکی به یکدیگر احساس دارند، اما او این موضوع را مخفی نگه میدارد. یک روز، کاواساکی، سچیکو و کاورو به قایقسواری میروند که طوفانی آنها را مجبور میکند شب را در هتلی بگذرانند. در حالی که نمیتواند بخوابد، کاواساکی به ساحل میرود و سچیکو را مییابد که او نیز نمیتواند بخوابد. او عشقش را به او اعلام میکند.