خط داستانی
یک کک با یک مگس اسب دوست میشود، که پاهایی مانند اسب دارد، و بر روی مگس اسب سوار میشود و به موهای یک سگ میرود. کک رشتههای موی سگ را برای استفاده به عنوان "چوب" برای ساخت یک کلبه میبرد، بیخبر از اینکه پوشش سگ سرزمین مقدس یک قبیله از ککهای هندی است، که به متجاوزان اعلام جنگ میکنند. هندیها کک و مگس اسب را اسیر کرده و در حال سوزاندن آنها هستند که ناگهان سگ از درد آتش تکان میخورد. کک و مگس اسب خود را آزاد کرده و از طریق موهای جسد سگ از دست هندیها فرار میکنند.