خط داستانی
پدر هنیری هاوک جوان با تأسف به شرم خانوادهشان اعتراف میکند: آنها مرغها را شکار و میخورند. هنیری به دنبال یکی از آنها میرود و با فاغورن لغهورن مواجه میشود، جایی که خروس پر سر و صدا در حال انجام سرگرمی مورد علاقهاش، یعنی شوخی کردن با سگ عصبانی مزرعه است.