خط داستانی
دافی داک صدای جوجهاردکی را میشنود که گریه میکند و این باعث میشود دافی بیدار شود. او از جوجهاردک میپرسد چرا اینقدر ناراحت است. جوجهاردک عصبانی و گریهکنان است تا اینکه شکارچی موفق میشود کیف را بدزدد و یادداشتی پیدا کند که دلیل ناراحتی جوجهاردک را توضیح میدهد.