خط داستانی
شکارچی ناکام، المر فاد، افسوس میخورد که هرگز نمیتواند خرگوش (باگز بانی) را بگیرد؛ در همین لحظه، رعد و برق میزند و صدای خدا او را به سال 2000 میبرد. المر و باگز، که اکنون هر دو پیر شدهاند، به زمانی که برای اولین بار به عنوان نوزادان ملاقات کردند، نگاه میکنند.