خط داستانی
در مادرید دهه ۱۸۶۰، فابیان کوند یک جوان فاسد است که هویت بیاعتبار خود را به زندگی فریبندگی و دوئل میکشاند. وقتی او سرانجام عاشق میشود، برای همیشه تغییر میکند و حقیقت خانوادهاش را مییابد، دو دوست متضاد او مشاورههای متفاوتی درباره اینکه چه کاری باید انجام دهد به او میدهند. او انتخاب میکند و زمان میگذرد. سپس چیزی غیرمنتظره اتفاق میافتد که او را در آستانه از دست دادن همه چیزهایی که برایش جنگیده است قرار میدهد.