خط داستانی
بالینت زکه، آسیابان صادق و پیر روستا، آسیاب آبی خود را به آنا، دختر تنهایش، واگذار میکند. وصیتنامه همچنین تعیین میکند که آسیاب تحت مدیریت فورینتوس ماتیاس، آسیابان جوانی که از کودکی او را بزرگ کرده و همچون پسر خود میداند، باشد. این دو جوان به نظر میرسد که "به هر حال از یکدیگر خوششان میآید" و ازدواج آنها میتواند پیرمرد را خوشحال کند.