خط داستانی
پس از اینکه با دوستش موریس یک سرقت را انجام میدهد، اولیویه معشوقهاش لولا را ترک کرده و در یک روستای کوچک پنهان میشود. او با کمک یک جوان به نام گیلبرت کار پیدا میکند که او را با خواهرش، مونیك، آشنا میکند. زمانی که سرقت تقریباً فراموش شده است، اولیویه قصد دارد به پاریس برگردد، اما قبل از رفتن، از کارفرمایش پول میدزدد. در پاریس، اولیویه میخواهد خداحافظی مناسبی با لولا داشته باشد، اما او تحت فشار جیروم، یک دلال عتیقه، قرار دارد که گردنبند دزدیده شده توسط اولیویه را شناسایی کرده است. قبل از بازگشت به مونیك، اولیویه به دیدار جیروم میرود تا گردنبند را پس بگیرد.