خط داستانی
این داستان در یک کشور نامشخص در آمریکای جنوبی در قرن نوزدهم اتفاق میافتد. ایمکولاتا، که بهطور وکال ازدواج کرده، به همسرش، یک نجار مهاجر، ملحق میشود. پس از رسیدن به بندر، او مردی را میبیند که نشانههای توافق شده را دارد و اولین شب خود را با او میگذراند، بیخبر از اینکه او با پیتر، رقیب واقعی شوهرش که به دنبال انتقام است، رابطه برقرار میکند. ملاقات ایمکولاتا با گیدا خوشایند نیست: عروس جوان تنها به خاطر ترحم به خانه خوش آمد میشود، نادیده گرفته میشود، بدرفتاری میشود و در نهایت توسط شوهرش به خاطر معشوقهاش، زنی بدنام به نام نازاریا، رها میشود. رقیب برمیگردد تا مداخله کند و در یک تیراندازی، ایمکولاتا را که سعی در محافظت از شوهرش داشت، به شدت مجروح میکند. وقتی که خیلی دیر شده، گیدا متوجه اشتباه دراماتیک خود میشود.