خط داستانی
پلوتو در حیاط پشتی بسته شده و توسط خدمتکار دستور داده شده است که در خارج بماند در حالی که او در حال آمادهسازی یک کباب است. البته، به محض اینکه پلوتو بوی کباب را حس میکند، به سمت آشپزخانه میدود. متأسفانه، پنهان ماندن برای پلوتو زمانی که وارد میشود دشوار میشود، به خصوص بعد از اینکه یک سطل آب صابونی را استنشاق میکند و شروع به عطسه میکند. حبابها آشپزخانه را پر میکنند و فنجانها شکسته میشوند که در این لحظه خدمتکار از طبقه پایین میآید. خوشبختانه، پلوتو به خانهاش برمیگردد و این تصور را ایجاد میکند که هرگز خارج نشده است. خدمتکار فقط شانههایش را بالا میاندازد و میگوید: "میتوانم قسم بخورم که آن سگ بود."