خط داستانی
میکی و پلتو به شکار قرقاول میروند. پلتو اولین قرقاولهایی را که میبینند میترساند؛ میکی او را سرزنش میکند، اما سپس نرم میشود. او به پلتو نشان میدهد که چگونه باید راهنما باشد و آنها به دنبال قرقاول دیگری میروند، اما میکی به طور تصادفی روی بینی یک خرس میپرد و فکر میکند که پلتو است. در همین حال، پلتو قرقاول را پیدا میکند و راهنمایی میکند. بچهها سوار میشوند و شروع به کندن موهای او میکنند، اما پلتو گفته شده که حرکت نکند. در نهایت میکی به پلتو میرسد، که حالا زیر حیوانات کوچک پوشیده شده است، و متوجه میشود که یک خرس او را دنبال میکند. میکی سعی میکند با خرس صحبت کند و به لبه یک صخره برمیگردد، روی پلتو.