خط داستانی
در پورتو سانتو، جزیرهای کوچک در کنار مادیرا، خشکسالی به شدت در حال وقوع است و گونسالوس، یک کشاورز محلی، سعی میکند با کمک باستینا، که او را به شدت دوست دارد، بر این فاجعه غلبه کند. ژوآو ونسیو، که از به اشتراک گذاشتن آب زمینش امتناع میکند، سعی دارد قلب او را بدزدد. یک روز گونسالوس تصمیم میگیرد برای عشقش بجنگد و به شدت ونسیو را در مقابل جمعیتی مشتاق شکست میدهد.