خط داستانی
راول مکلیش در میامی بیچ توقف میکند و با همسر سابقش، ویکی بنتون، و شوهر جدیدش باب، که تولیدکننده کمربند است، روبرو میشود. در ابتدا باب از حضور راول لذت میبرد - بخشی به این دلیل که ویکی همسر او نیست و بخشی به این دلیل که راول بسیار سرگرمکننده است. اما این سرگرمی برای باب کمکم کمرنگ میشود زیرا جدیت و حس مالکیت او بر او غلبه میکند. وقتی باب برای چند روز برای حل یک اختلاف کارگری به کارخانهاش میرود، ویکی و راول وقت خود را با هم میگذرانند، و ستون وینچل رفتار نامناسبی را اشاره میکند، باب به ویکی تند میشود و این باعث میشود او ناراحت شود. آیا میتوان اوضاع را سامان داد؟ کمک از طرف خدمتکار درستکار راول، مکتاویش، و یک دختر سیگار فروش اصولی به نام جوی، که راول او را میگیرد، میآید.