خط داستانی
دختر کوچکی در خیابانهای نیویورک با فروش کبریت زندگی میکند. زمستان است و جمعیت شلوغ در بهترین حالت او را نادیده میگیرد و برخی حتی بیادب هستند. او به پناهگاهی میرود و برای اینکه کمی از سرما جلوگیری کند، کبریتی روشن میکند. کبریت خاموش میشود؛ این دوباره اتفاق میافتد و سپس در تلاش سوم، او به خواب میرود. در این خواب، فرشتگان او را همراهی میکنند، او یک عروسک جدید و سپس یک لباس جدید میگیرد. فرشتگان او را بر روی تخت سلطنت میگذارند. سپس طوفانی میآید و او به سمت یک شمع میرود. آن شمع خاموش میشود و ما میبینیم که در دنیای واقعی، کبریت او و زندگیاش نیز خاموش شده است. یک فرشته میآید و روح او را میبرد.