خط داستانی
مادر طوطی به جوجههایش یاد میدهد که بگویند "پالی یک بیسکویت میخواهد" اما پیتر کوچک بیسکویت نمیخواهد، او میخواهد مانند پدرش ملوان شود. مادر به او میگوید که پدرش واقعاً آدم بیارزشی بود که بلافاصله بعد از تولد بچهها به سمت هاوایی ("نه، مادر، به کاتالینا") حرکت کرد. پیتر تحت تأثیر قرار نمیگیرد و راهی میشود. او یک بشکه را به قایق تبدیل میکند و با یک جوجهاردک پرحرف به دریا میرود و در یک دریاچه بادبان میزند. آنها در طوفان رعد و برق گرفتار میشوند (جوجهاردک از آن لذت میبرد). پیتر کمک میخواهد و مادرش به سمت او میدود، اما جوجهاردک قبلاً او را نجات داده است. اما او هنوز هم میخواهد ملوان شود.