خط داستانی
کاملا در روز عروسیاش با دوست دوران کودکیاش راتانلال فرار میکند. پدرش، مانگنلال، به دنبال این زوج میافتد و آنها را در قطار میگیرد. مبادلات خشمگین او با راتانلال با شلیک گلوله قطع میشود و در تاریکی مرموز شب، یک جسد از قطار به بیرون پرتاب میشود. مظنونین شامل راتانلال است که نمیتواند شاهدی ارائه دهد، کاملا که اصرار دارد قاتل است، سوخدیو که به قتل اعتراف میکند و ادعا میکند که انگیزهاش سرقت بوده و تارچند دیوانه که نیز گناهش را میپذیرد.