خط داستانی
کنت اگ، یک "شخص خاص" از نسل نجیب، به شدت مغرور است و فرزندانش را به خاطر انتخاب "شریکهای نامناسب" از خود رانده است: کنتس لیتی نقاش بیپول فوربک را انتخاب کرده و مستر تاسیلو دختر نسبتاً معمولی آنا را. در حین سفری با معشوقه دهقانیاش، پسر دوم کنت، ویلی، دچار حادثهای مرگبار میشود. کیتی نقاشش را به ایتالیا دنبال میکند. یک روز، در یک مهمانی شکار در آشیانه عقاب، کنت اگ نابینا میشود. این بدشانسیها او را به فردی قابل دسترس تبدیل میکند و قلبش نرم میشود. پس از آشتی با فرزندانش، او در آغوش نشیمن اجدادیاش که در رازها پوشیده شده، آرامش درونی پیدا میکند: قلعه هوبرتوس.