خط داستانی
این فیلم مهم با بازی میکولا نادمسکی به عنوان پدربزرگ تیمیش (سمن سووشنکو) آغاز میشود، که او را به گنجینهای مخفی در کوههای زونیگورا آگاه میکند - گنجی که به حق متعلق به سرزمین اوست. این فیلم به طرز شگفتانگیزی شعر و سیاست را ترکیب میکند و از ساختار مرکزی خود برای ساخت یک مونتاژ که به صنعتیسازی اوکراین، حمله به بورژوازی، جشن زیبایی استپ اوکراین و بازگویی افسانههای باستانی میپردازد، استفاده میکند. سرگئی آیزنشتین درباره این فیلم گفت: "زمانی که چراغها روشن شدند، احساس کردیم که به تازگی شاهد یک رویداد به یاد ماندنی در توسعه سینما بودهایم."