خط داستانی
فیلم با لانتز شروع میشود که شخصاً رنگی را به پایین یک بوم میزند، آن را برمیگرداند و رنگ به پایین چکه میکند تا جنگلی ایجاد کند که دوست سگش میتواند در آن زندگی کند. او یک بوقلمون کبابی میکشد و سپس آن را جابجا میکند در حالی که سگ به دنبال آن میدود، این فقط یک برش عکس از دست لانتز است، اما او میتواند بوقلمون را به داخل نقاشی ببرد (که با انیمیشن کوچکتر شدن بوقلمون به هنگام حرکت به سمت پسزمینه به دست میآید). خدمتکار استعفا داده است، بنابراین این دو باید خودشان ناهار پیدا کنند. بدین ترتیب ماجراجوییهای موازی آغاز میشود در حالی که سگ به سمت دریاچه، قصابی و بالای درخت میرود تا ناهار پیدا کند، در عین حال لانتز در دنیای واقعی بیکن میپزد.