خط داستانی
برنارد اینگالز که در یک موقعیت شهری قرار دارد، تقریباً خود را ورشکسته کرده است تا سه فرزندش را به دانشگاه بفرستد. جوانان همه برای شب کریسمس به خانه برمیگردند و والدینشان تمام تلاش خود را میکنند تا لحظات خوبی برایشان فراهم کنند، اما فرزندان بیفکر و خودخواه برنامههای دیگری دارند و به یک مهمانی میروند و والدین را به یک شام تنها میگذارند. یکی از اعضای شورای شهر به خانه اینگالز میآید و از برنارد میخواهد که یک کارمند شهری که اخراج شده را دوباره به کار بگیرد؛ برنارد امتناع میکند و استعفای خود را ارائه میدهد. مادربزرگ، یک زن قویاراده، سپس تصمیم میگیرد اوضاع را درست کند: او به برنارد کمک میکند تا به رویای زندگیاش، یک گلخانه شخصی، دست یابد و سپس به فرزندان در مورد رفتارهای بیفکر و ولخرجانهشان درس میدهد. فرزندان اصلاح میشوند و شغل پیدا میکنند و در نهایت غوز در ارتفاع بالا قرار میگیرد.