خط داستانی
فولک، یک تاجر فریبکار سفیدپوست که مجد را متقاعد کرده تا کاپیتان بلکبرد را ترک کند، اصرار دارد که دخترش، لورنا، با وکی، یک رهبر بومی، ازدواج کند، هرچند لورنا عاشق لوید وارن است. در جستجوی یک عروسک برای دختر دیگرش، بیبی مجد، کاپیتان بلکبرد به پاگو پاگو میآید و با تندی از کمک به لوید و لورنا که او را نمیشناسد، امتناع میکند. با این حال، یک برخورد تصادفی با فولک، کارهای شیطانی تاجر و هویت لورنا را فاش میکند. کاپیتان و مردانش به سرعت به جزیره میروند و لورنا را از بومیان در حال جنگ نجات میدهند.