خط داستانی
یک گروه کمدی-موسیقی به رهبری پرایما دونا کورین ملروز در شهر کوچک نیلزبرگ، آریزونا گیر میکنند، زمانی که مدیر نمایش با تمام پولها فرار میکند. وقتی کورین آخرین سکهاش را برای بلیط قطار یکی از دختران خرج میکند، مأمور ایستگاه به او توصیه میکند که از یک زن مهربان به نام عمه تینا کولین کمک بگیرد. عمه تینا او را به خانهاش میبرد اما اعتراف میکند که او نیز در مشکلات مالی جدی است زیرا وامدهندهای که ۲۰۰ دلار به او بدهکار است، دیکن سیمپسون، درخواست بازپرداخت کرده است. دیکن، که مردی متأهل است، به کورین علاقهمند میشود و به او پیشقدم میشود. کورین تهدید میکند که رفتار او را به همسرش و مردم شهر افشا میکند مگر اینکه یادداشتهای بانکی عمه تینا را به او بدهد و برای جلوگیری از رسوایی، او تسلیم میشود. بیلی پنروز، یک تنور که عاشق کورین است، با خبرهایی از فرصتهای وادویل در نیویورک به نیلزبرگ میآید، اما او به این شهر کوچک دل باخته و او را قانع میکند که با او در آنجا بماند.