خط داستانی
جیم یانگ از یانگستون، پنسیلوانیا، از جنایات جنگی آلمان میخواند و تصمیم میگیرد به ارتش بریتانیا بپیوندد و بدین ترتیب پیشگام نیروهای آمریکایی میشود که به زودی به جبهههای اروپا میروند. او آموزش فعال را در یک کمپ در خارج از لندن آغاز میکند. در حین لذت بردن از چند ساعت مرخصی، با سوزی برودپلینز، یک زن جوان از استرالیا آشنا میشود. او از توجهات او خوشحال میشود و دوستی آنها به زودی به عشق تبدیل میشود. اما توطئهگران آلمانی قصد دارند یک انبار مهمات را در شب نابود کنند و سر راجر به دام میافتد تا خودرویی را در یک جاده لندن با چراغهای رو به آسمان براند تا زپلینها را راهنمایی کند. جیم، که زخمی شده و به مرخصی آمده، سر راجر را در جادهای خلوت شناسایی میکند و او را در کلبهاش به دام میاندازد. سر راجر به جای اینکه زنده دستگیر شود، به خود شلیک میکند. سوزی "عشق بزرگ" را در خدمت به cause دموکراسی و کشورش پیدا میکند، با عشقی بزرگتر در افق.