خط داستانی
ماگزی مولا، یک دختر بیخانمان که لباسهای پسرانه میپوشد، برای فرار از دست جیمی "اژدها"، رهبر باندی که با او کار میکند، به یک قطار باربری میپرد. در روستای کاتونویل، ماگزی با عمه سارا دوست میشود، که بعداً متوجه میشود مادر جیمی است. وقتی ماگزی میفهمد قاضی طمعکار کاتون که وام عمه سارا را در دست دارد، قصد دارد ملک او را مصادره کند، او تهدید به باجخواهی از او میکند و قاضی تسلیم میشود.