خط داستانی
پس از دزدیدن "سنگ ماه"، الماس باارزشی از چشم یک بت هندی، انگلیسی به نام هیرنکاسل توسط سه کشیش هندی تعقیب میشود و در نهایت غرق میشود، به احتمال زیاد توسط هندیها. مالکیت سنگ ماه به دوستش فرانکلین بلیک منتقل میشود که الماس را به نامزدش هدیه میدهد. اما این الماس دزدیده میشود و مظنون به دختری دیگر میافتد که عاشق بلیک است، به ویژه پس از اینکه یادداشتی مرموز در محل خودکشیاش میگذارد. در ادامه، پزشکی کشف میکند که بلیک در خواب راه میرود و در آن حالت الماس را خود برداشته است، اما سپس دزدیده شده و هرگز بازیابی نمیشود. در نهایت، دزد قبل از مرگش اعتراف میکند و بلیک و نامزدش دوباره به هم میپیوندند.