خط داستانی
ماهیگیر نیوانگلند، دن مککویید، زنی در حال مرگ و دخترش را که پس از طوفان به گل نشستهاند پیدا میکند و دختر را بزرگ میکند و نامش را مرجان میگذارد. پس از اینکه دن توضیح میدهد چگونه او را پیدا کرده، مرجان که به طور مخفیانه مجسمههای شنی میسازد، مجسمهای به اندازه واقعی از یک مادر و نوزاد خلق میکند. هنرمند ثروتمند فیلیپ نورتون و عروس خودخواهش هلن به ماه عسل به خلیجی میآیند که دن و مرجان در آن زندگی میکنند. مرجان که تحت تأثیر استعداد فیلیپ قرار میگیرد، به او یک مجسمه میدهد و آنها دوستی را آغاز میکنند که باعث حسادت هلن میشود. وقتی دن میمیرد، فیلیپ مرجان را به خانه والدینش در نیویورک میبرد، جایی که هلن نقشه میکشد تا او را به دزدی الماس متهم کند.