خط داستانی
عمه ماهالی میدانست دایی بروستر اهل ورزش است و وقتی او به شهر رفت تا وامش را پرداخت کند، او را در مورد خرج کردن زیاد پولش هشدار داد. او به دیدن راجر تالبوت، صاحب وام، رفت که به او دو سیگار داد. دایی بروستر برای سیگار کشیدن بیصبرانه منتظر بود، اما به یاد حرف عمه ماهالی درباره کاهش هزینهها افتاد و سیگارها را با چند تخممرغ آبپز عوض کرد و هزینه ناهار را پسانداز کرد. در یک نمایشگاه میوه، کیسه فرش خود را پر کرد و هزینه شام را پسانداز کرد. قبل از ترک هتل، همه چیز را جمع کرد، بنابراین وقتی به عمه ماهالی برگشت، هزینه بلیط قطار را نداشت اما تعداد زیادی حوله و سوغاتی هتل داشت.