خط داستانی
دختر یک تیرانداز پیر در کنار جوی آب با یک جنگجوی قبیله دیگر ملاقات می کند. آنها به طور ناگهانی و به شیوه ای مثبت به یکدیگر علاقه مند می شوند و توافق می کنند که در غروب ملاقات کنند. رئیس قبیله ای که دختر به آن تعلق دارد، او را می خواهد و از پدرش درخواست می کند. پدر موافقت می کند، اما دختر سرپیچی می کند. در غروب، او با معشوقش ملاقات می کند و به او می گوید که سرنوشتش چیست. او به او می گوید که وقتی ماه می درخشد، برای او خواهد آمد و او را خواهد برد.