خط داستانی
کارلتون، که از پسر ولخرج و همسر نقشهکش او ناراضی است، در بستر مرگ وصیتنامهاش را به نفع خواهرزاده وفادارش، مارشیا، مینویسد. با شنیدن این موضوع، آن زوج قبلی برنامهریزی میکنند تا پدر را فریب دهند؛ نقشههای آنها توسط دزد ماهر که به طور مخفیانه وارد خانه شده است، شنیده میشود. پسر و همسرش به اتاق خواب میروند و دزد ماهر به آرامی به طبقه بالا میرود و وارد اتاق مارشیا میشود. تحت تأثیر زیبایی و معصومیت او که در خواب است، تصمیم میگیرد به او کمک کند؛ او به دنبال پسر به اتاق بیمار میرود و وصیتنامه دزدیده شده را از دست او میدزدد.