خط داستانی
در پسزمینه یک خانه وجود دارد. در پیشزمینه، یک داماد افسار یک اسب سیاه براق را که در نمای جانبی ایستاده است، در دست دارد. یک مرد بلندقد، که لباس سیاه به تن دارد، نشان میدهد که چگونه بر اسب سوار شود و سپس مردی در لباس سفید را تشویق کرده و سعی میکند به او کمک کند. مرد در لباس سفید مدام میافتد و به زودی مشخص میشود که او در حال نمایش است. سقوطهای او هر بار پیچیدهتر و با سبکتر میشود. اسب صبور ایستاده است. داماد کوچک از دیدن چنین نمایشی میخندد. و در نهایت، مرد در لباس سفید یک سازش کمدی پیدا میکند. داستان، هرچند کوتاه، دارای آغاز، میانه و پایان است.