Storyline
اسکار باور دارد که خاص است و نیست. او فکر میکند همه تقصیرها مال دیگران است و اینطور نیست. با مهاجرت به لندن، او یک سال به خود میدهد تا در نمایشگری ورود کند، اما با همان مشکلات قدیمی روبهرو میشود: دوستیها، رابطههای کوتاه و یافتن رضایت نهایی. هر چه بگویی، اما سخت است که با خندهٔ چاق روبهرو شوی.